تبليغاتX
کرمانج آزاد

کرمانج آزاد

فرهنگی و سياسي

مقدمه ای بر قالی کرد خراسان


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط دومان  | 

نواحی کرمانج زبان Kormancî language

لهجة کورمانجی زبان کوردی که تقریبا‍ََ شاید حدود بیش از ۷۵% کوردها با این لهجه تکلم می‌کنند در کشورهای ترکیه، سوریه، شمال غربی ایران (استان ارومیه)، شمال شرقی ایران (شمال خراسان)، شمال و شمال غربی کردستان عراق، کشور ارمنستان (اطراف ایروان)، کشور گرجستان، کشور آذربایجان، مناطقی از استان مازندران، مناطقی از استان گیلان، اطراف ورامین و فیروزکوه، و همچنین تهران و کرج تکلم می‌شود.
در خراسان شهرهای قوچان، شیروان، اسفراین، بجنورد، کلات، لایین، باجگیران، آشخانه، چناران، فاروج، سملقان، درگز و درونگر، رادکان، و تقریبأ حدود ۱۵% مردم ساکن مشهد به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.
در استان ارومیه شهرهای خلخال، ارومیه، سلماس، خوی، ماکو، سیه‌چشمه، صومای‌برادوست، چالدران، و بازرگان به لهجهء کورمانجی تکلم می‌کنند.
در استان مازندران: بخش راغمرز در اطراف ساری، منطقه گلباد- محله در اطراف گلوگاه، اطراف کردکوی، کلاردشت، نور، اطراف علی‌آباد کتول.
در استان گیلان: شهرهای رودبار، دیلمان، منجیل، لوشان، رحمت‌آباد، سیاهکل، حومه شهر ماسال.
در استان قزوین: بخش قاقزان در اطراف قزوین، الموت، میانکوه، طارم.
در کشور ترکیه تقریبأ حدود ۹۵% کوردهای آن به لهجهء کرمانجی صحبت می‌کنند. کلیة استانهای جنوب شرقی ترکیه که از جمله شهرهای آن شامل: دیاربکر، آدی‌یامان، مرعش، ملتیا (مه‌له‌تیا)، اورفا )روها)، قرس (قه‌رس)، آگری، ارزروم، مووش، بتلیس، سیرت، سنجر، هکاری، شرناخ، جزیره بوهتان، قونیا، انتاپ (ئه‌نتاپ)، وان، باتمان، ارزنجان، سیواس، مردین، قیسری، الازق(ئه‌لازق) و همچنین رقم بسیار بالایی از کوردهای ساکن شهر استانبول به لهجة کورمانجی تکلم می‌کنند.
در کشور سوریه شهرهای قامیشلو، حسکه (حه‌سه‌که)، حلب (حه‌له‌ب)، کوبانی، افرین (ئه‌فرین)، جزیره، دریک(ده‌ریک)، ترپا ‌سپی، آمودا و همچنین کوردهای ساکن شهر دمشق به لهجة کورمانجی تکلم می‌کنند.
در کشور لبنان کوردهای شهر بیروت و حومه به لهجة کورمانجی تکلم می‌کنند.
در کردستان عراق شهرهای موصل، آکره، شیخان، دوهوک، زاخو، آمدیا، شنگار و قسمت غربی استان اربیل به لهجة کورمانجی تکلم می‌کنند.
در کشور آذربایجان شهرهای کل‌باژار (که‌ل باژار – Kelbajar)، شوشه (Shusha) ، زنگلی (Zengilan)، لاچین (Lachin)، قبادلی (Kubatli) و خانلیق (Khanliq) که در امتداد نوار غربی کشور می‌باشند (کردستان سرخ قبلی)، به لهجهء کرمانجی تکلم می‌کنند. کوردهای این دیار در سال ۱۹۳۷ با خشونت استالین مواجه شدند، تعدادی از آنان قتل‌عام (که اصطلاحأ ژنوساید سفید کوردها نامیده شده است، (Kurds’ white genocide و تعدادی نیز به منطقهء سیبری تبعید شدند.
در کشور ترکمنستان شهر فیروزه و همچنین مناطق جنوبی شهر عشق‌آباد و تعداد زیادی از ساکنین خود شهر عشق‌آباد به لهجة کورمانجی تکلم می‌کنند. همچنین کوردهای ساکن مناطق جوک‌تپه (Ciok-Tepe )، کاخکا (Kakhka)، قره قلعه (Kara-Kala) و تجن (Tejen) نیز با لهجة کورمانجی صحبت می‌کنند.
در کشور قزاقستان نیز مناطق غربی شهر آلماتی (Almaty) ، شهر زامبول [Jamboul (zambyl] و شهر شیمکنت [Tchimkent] [symkent] به لهجة کورمانجی تکلم می‌کنند. این کوردها در سال ۱۹۳۷ میلادی مورد غضب و خشونت استبدادی نظام سوسیالیستی استالین قرار گرفته و از آذربایجان و ارمنستان، و گرجستان (در زمان جنگ جهانی دوم) به قزاقستان فرستاده شدند. در قسمت جنوبی شهر زامبول یعنی در آنطرف مرز در داخل خاک قرقیزستان کوردهای شهر اوچه (Oche ) نیز به لهجة کورمانجی تکلم می‌کنند.
در کشور روسیه ( منطقة سیبری) ساکنین شهر نووسیبیسکی و حومه به لهجة کورمانجی صحبت می‌کنند.
در کشور ارمنستان حدود یک- سوم کوردهای این کشور ساکن ایروان(Erivan)، و بقیه در مناطق آلاگوز (Alaguez)، آرارات(Ararat)، ماسیس(Masis ) و تالیین(Talinn) ساکن هستند که به لهجة کورمانجی تکلم می‌کنند. این کوردها در سال ۱۹۲۰ از کردستان ترکیه به این دیار کوچ اجباری داده شدند.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط دومان  | 

این قوم نیاز مند یک انقلاب است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط دومان  | 

شعری درباره زبان کرمانجی

 زمانه کرمانجی

ژه هزاز سال پر ژه باوکالان و دیان

نیکا سامه مایه زمانه کیانیان

وختا ضحاکی نامرد وه خلکه جور ده کر

کاوه وه وی زمانا فریدون اخور کر

وختا کتاوه زردتشت خلکه وه دکر دگرت

هر خطک وی نور کو سا دینه رابو او گت

ژه دو ایلغاره مغول ژه دو هزاره خوینی

مه رفشا خه، نا ویته ته هین له سر زمینی

ته و دل داد اگرتن ، رد کرن سینه سینه

له کاغه ذ ننویسین باران تر که هلینه

له گپه ته پیدایه چه له سری مه ره تو

که چک سلاتان دزییو داییک وه روی و دویو

له هر دره بونی وه مه را هیی حوال

وه بلوره شوینو ، دایک هیلانک اتال

دلی مه دیسا ژنیان در دخه کله زویر کر

سا چه خون گخ بران گه زمانه خو ژه بیرکر

وا زمانی وه ری جه مایه ژه ماد و آریا

دلی مه پرو ه شفته له وی ن کونه وه تا

دستی خه هون وه هو دن زمانی خه دا گرن

وا فر هن گا گرانه دیسا نکون هل گرن

نومده مه واه که تالاش بکنی جاره

تا پایزه له سر وی گت دیسا بگینه باره

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط دومان  | 

فلسفه انتقال کرمانج به خراسان

فلسفه انتقال کرمانج به خراسان 

بابرسر کار امدن صفوی و برای مقابله با امپراتوری استعمارگر و توسعه طلب عثمانی که خود را وارث بالاستحقاق  سزمین های اسلامی می پنداشت  مذهب تشیع را در مقابل تسنن در ایران رسمیت داد.تشکیل دولتی شیعه مذهب در ایران که چهار طرف ان را حکومت های سنی مذهب تشکیل می داند کاری سهل و اسان نبود بنابراین ایران از هر سو به ویژه از شمال شرقی و غرب کشور مورد تجاوز امپراتوری عثمانی وازبکان متحدش  قرار گرفته بود.امپراتوری عثمانی هر وقت می خواست از غرب به سرزمین ما حمله کند جبهه ای نیزبه وسیله متحدان سنی خود در شرق می گشودوازبکان را به حمله ی خراسان  و قتل و غارت و تخریب وامیداشت . 

شاهوی کرماشان

shaho_barz@yahoo.com

بابرسر کار امدن صفوی و برای مقابله با امپراتوری استعمارگر و توسعه طلب عثمانی که خود را وارث بالاستحقاق  سزمین های اسلامی می پنداشت  مذهب تشیع را در مقابل تسنن در ایران رسمیت داد.

تشکیل دولتی شیعه مذهب در ایران که چهار طرف ان را حکومت های سنی مذهب تشکیل می داند کاری سهل و اسان نبود بنابراین ایران از هر سو به ویژه از شمال شرقی و غرب کشور مورد تجاوز امپراتوری عثمانی وازبکان متحدش  قرار گرفته بود.امپراتوری عثمانی هر وقت می خواست از غرب به سرزمین ما حمله کند جبهه ای نیزبه وسیله متحدان سنی خود در شرق می گشودوازبکان را به حمله ی خراسان  و قتل و غارت و تخریب وامیداشت .

شاه اسماعیل اول کس بود که به وسیله کوردها قرامانلوتحت فرماندهی بیرام بیگ قرامانلو جبهه خراسان در مقابل اوزبکها را برقرار ساخت و بدنبال وی فرزندش شاه تهماسب با انتقال کردهای زنگنه وچگنی وزیک  و کلهربه تقویت نیروهای خراسان پرداخت.

در اواخر سلطنت سلطان محمد صفوی و اوائل حکومت شاه عباس اوزبکان بر شدت حملات خویش افزوده  خراسان را تبدیل به ویرانه ای ساختنند  و شاه عباس جرات نکرد از منطقه ری پا فراتر نهد و عازم خراسان گردد. در نتیجه شهر های مشهد و اردکان و سبزوار  و نیشاپور  واسفراین  یکی پس از دیگری به وسیله  عبدالمومن خان اوزبک غارت و تخریب شدند و این زمان سال 1000هجری مطابق پنجمین سال سلطنت  شاه عباس بود . اسفراین از جمله شهر هائی بود که همچون مشهد دربرابر هجوسیل اسای اوزبک بشدت مقاومت نمود. ابو مسلم خان چاولشو  حاکم اسرافین با جمعی از غازیان استاد جلوواکراد وغیره که در ان قلعه جمع امده بودند به حفظ و حراست قلعه و استحکام برج و بارو پرداخت و در لوازم قلعه داری می کوشیدند و عبدالمومن خان در تسخیر حسار اسفراین سعی بسیاری نمود توپها نصب کرده و تا چهار ماه مدت محاصره امتداد یافته چند مرتبه یورش عظیم واقع شد ومحصوران قلعه  مردانگیها کرده در هر یورش جمعی کثیری از بهادران اوزبکیه  مقتول گشته و خندق قلعه از اجساد و قتیلان انباشته گردید چنانچه موازی چهار هزار کس از اوزبکیه تخمینن  در جنگ ان قلعه نابود شدند...

مجملا بعد از چهار ماه ابو مسلم خان زد و خورد نموده قلعه را نگا هداشت و کار محصوران تنگ شده...

اوزبکیه بربرج عروج نموده  و بر قلعه مستولی گشتند و دست به قتل و غارت  براورده  برمتنفسی ابقاء نمیکردند. ابو مسلم خان با چند نفر از جوانان دریکی از برج  خود را حفظ نموده تا سه روز جنگ کردند و تا تیر در ترکیش  و گلوله و باروت با خویش داشتند احدی از بهادران اوزبکیه جرات ان نبود که بر ان برج ظفریابند. بعد از انکه اواز تفنگ انقطاع یافته  صفیر تیر  از رفتن بازماند اوزبکیه دانستند که دیگر حالت محاربه ندارند  هجوم نموده برج را گرفتند و ان شیر مردان متاع گرانمایه  جان را در رسته بازار اخلاص و غیرت  و مردانگی  به معرض  بیع دراورده با خنجربران  و تیغ خونفشان با اوزبکیه دست  به گریبان شدند  و مردانه وار شربت ناگوار هلاک چشیدند کچل قباد کلهر که از جمله محصوران وگرفتاران ان برج بود  ویکی از بهادران  اوزبکیه که اورا میشناخت  به مردانگی او حیف امده  اورا حراست نموده  و صحیح  و سالم شب از اردوی اوزبکیه بیرون کرده  به عراق  (عراق عجم – قزوین و...)امده بود و حقیقت  قضیه ی مذکور را به نوعی که مرقوم  گشت به بنده اسکندربیگ ترکمان تقریر نمود...

بله شهرهای خراسان یکی بعد از دیگری تخریب و نابود میشد و جوانان و مردان ان در خاک و خون می غلطیدند و زنان وکودکان به اسیری برده میشدند که در بازارهای  خیوه و بخارا به فروش میرسیدند و شاه عباس  به اصطلاح کبیر فارغ از هرگونه نگرانی در دربار قزوین در عیش ونوش ولهوولعب یود.

درسال1001فرهاد خان قرامانلو سپهسالار شاه عباس .گیلان و مازنداران را بتصرف در اورد  وبه مرزهای خراسان نزدیک شد. اردوی شاه عباس نیز تابسطام  پیش امد اما چون نامه ی تهدید امیز عبدالمومن خان به اورسید از بیم جان خود بسوی قزوین بازگشت.

در سال  هفتم جلوس شاه عباس  فرهاد خان کردقرامانلو و برادرش ذوالفقارخان به تمام شورش های گیلان پایان دادند  چون در سال هشتم جلوس  خوزستان سر به شورش برداشت  فرهاد خان عازم سرکوبی ان شورش ان منطقه شد. در سال بعد که نهمین سال جلوس شاه ومطابق1004 قمری بود شاه عباس  به جمع نیرو پرداخت که به سوی خراسان حرکت کند چون اوضاع خراسان و اثرات سوئی  که بر اثر بی کفایتی شاه عباس در سراسر ایران بخشیده بود شاه را مجبور میکرد وضع خویش را در قبال بیگانه گان در جبهه ی شرقی روشن کند تا شورش های داخلی فروکش نماید. ذوالفقارخان کرد قرامانلو برادر فرهاد خان سپهسالار ایران  با چهار هزار کس از لشکر اذربایجان از قزوین مامور حرکت بسوی خراسان شد وشاه نیز بدنبال وی براه افتاد  در ییلاق فیروز کوه فرهادخان قرامانلو نیز باسپاه تحت فرماندهی خویش به اردوی شاه پیوست.

شاه عباس پس از دیدن سان  سپاه بیست هزار نفری  خویش در چمن بسطام نامه ای به عبدالمومن خان ازبک نوشت  ووسیله ی قطبالدین اقای کردچگنی ارسال داشت منظور از ارسال نامه  این بود که شاید عبدالمومن خان دچار وحشت شده خراسان را رها کرده  به ازبکستان بازگردد و شاه بدون جنگ وارد خراسان شود.

اما عبدالمومن خان  نه تنها بیمی به خود راه نداد بلکه قطب الدین چگنی را نیز به قتل رسانید . شاه عباس  با شنیدن این خبر فرهاد خان وذالفقارخان قرامانلو را به مامور به پیشروی نمود  و از بسطام عازم جاجرم شد که در این جنگی بین  طلایه داران و اوزبکیه و فرهاد خان در گرفت و به شکست و فرار اوزبکیه انجامید  .سپاه ایران از جاجرم  به سنخاست و از اجا به ایره (ایرج) و فریمان دریک فرسخی غرب اسفراین نقل مکان نمود.اوزبکیه در اولین برخورد دچار شکست شده بودند عبدالمومن خان را بران داشت از منطقه اسفراین به سوی مشهد  عقب نشینی  کند  شاه عباس  وارد شهر ویران شده ی اسفراین گشت و حکومت انجارابه بوداق خان کردچگنی تفویض داشت که در ابادانی  و بازسازی ان شهر اهتام ورزد و برج وباروی  انرا بنا نماید .

شاه عباس جرا ت نکرد عبدالمومن خان را نعقیب نموده خراسان را ازوجود منحوس اوزبکیه پاک  سازد از این رو به استراباد بازگشت و عبدالمومن خان نیز باشنیدن  این خبر از مشهد به اسفراین بازگشت نموده بقیه مردم انجارا نیز مجددا قتل عام نمود. چون شاه عباس به قزوین رسید و خبر فوت سلطان مراد خان امپراتوری عثمانی و جلوس  پسرش سلطان محمد خان را شنید  ذوالفقار خان قرامانلو  را به عنوان ایلچی برای عرض تسلیت و تبریک به دربار روم فرستاد (و مشارالیه به ائین شایسته و اراستگی  تمام متوجه روم گشت  والحق ان خدمت را بروجه لایق بتقدیم برسانید).

درسال 1005هجری اوزبکه ها به تاخت و تازهای خود در خراسان میدان وسیعتری  داده و تا یزد پیش رفتند و لیکن در انجا از نیروهای افشار مقیم یزد و شکست خورده  عقب نشینی نمودند.

در سال1006هجری جماعتی اوزبکیه پای از دایره اعتدال بیرون نهاده از دو طرف به حدود ممالک تاخت اورده و اسین و یغمای ایشان از خراسان به عراق رسیده و جمعی از جنود اوزبکیه  به بسطام و دامغان  امده و بعضی جهت و غارت  اموال  به مواضع و محال پراکنده شده  و بعضی دیگر در کیمن مددکاری نشیتند حسین خان چگنی که بعد از معزولی از ایالت همدان حاکم بسطام شده بود  با معدودی سپاه  به قصد مدافعه ان گروه سوار شده و اسی و جلادت پیش راندند  و از جنود  اوزبکیه  جمعی از کینگاه بیرون امده  و جلوریز برسرایشان تاختند و سلک جمعیت ایشان را از هم پاشیده رخنه در بنیاد حیات جمعی کثیر انداختند . حسینعلی خان و میرزا علی عرب بعد از محاربه به بسیار شربت گوارا ممات چشیده  راه عدم  پیمودند و جمعی دیگر از  ان فئه غارتگر از تراشیزه  راه بیابان کوهرزمن  اعمال دامغان پیش گرفته  و سرازالکای خوار  براوردند و اثر تاخت ایشان تا اران و بیدگل کاشان که یطرف ان به بادیه پیوسته است رسید. داروغه سمانان نیز بطریق حسنعلی خان زیاده حسابی از ان طبقه نگرفته... بین الجانبین محاربه صعب افتاد. داروغه کاری نساخته سمنانیان منهزم و بد حال گشتند.اما شاه علیخان  میر چشمگزگ در الکاری خوار از این حال اگاه گشته با جمعی از غازیان چشگزگ  به تعاقب ان جماعت در حرکت در امد ودر بادیه به جنورد اوزبکیه رسیده و جنگ در پیوستند وچند نفر از بهادران اوزبکیه تاب مقاومت نیاورده شکسته وپریشان حال دست از اموال بازداشته  راه فرار پیمودند وشاه علیخان  استرداد غنایم ایشان نموده ومظفر ومنصور بازگشت.سرهای قتیلان وگرافتاران  را به درگاه عالم پناه  اوردند و بعداز واقعه مذکور  اوزبکیه  پای در دامن  کشیده و دست درازی  بهیچ  طرف نتوانستند کرد...

جریان مذکور پاسخ به کسانی است که می گویند شاه عباس کردهای چمشگزک را به خراسان تبعید کرد!! واژه تبعید به هیچ وجه درست نیست . وبر خلاف  انچه تصور می رود که کردها مظلوم واقع شدند واز کوی برزن خویش به خراسان اورده گشتند.باید گفت که کردها کسانی نبودند که ظلم بر انها قرار گیرد بلکه اینها قدرتمندترین نیروهای مجهز و همیشه اماده  و در واقع همان گارد حاویدان  و عهد هخامنشی بودند شمشیر و تیروکمان و گرز وسپر ونیزه شان  همیشه همراهشان بوده است. برات بهادر  جریستانی (پدر بزرگ اقای علیزاده  موسس چاپخانه شیروان)تا دم مرگ نیز شب و روز نیزه اش در کنارش بوده است .حتی هنگامی  که جهت قضای حاجت نیز میرفته است  اول نیزه اش  را بر میداشته  وقتی از او سوال میشود که اکنون که ترکمن ها حمله نمی کنند چرا نیزه  را بر میداری ؟گفته بود که اگر وقتی در این فاصله دشمن حمله کرد . من بگویم دشمن تو بایستی تامن بروم نیزه ام را بیاورم!! و برات بهادر به مردم جریستان که در نوار مرزی ایران و روسیه اسکان دارند گفته بود:اسلحه شما ناموس شماست . هرگز اسحله خودرا از خویش جدا نسازید.اری برادر چنین مردانی بودنند که این اب و خاک را از تهاجم دشمنان متجاوز محفوظ نگهداشتند .وقتی میبینم شاه عباس تصور جرات روبرو شدن با اوزبک هارا هم ندارد سرانجام یک شاه علیخان چمشگزگ پیدا میشود که از اوردوگاه خوار و ورامین سرراه ازبکانی که از خراسان تا کاشان را چاپیده اند بگیرد   وانها را خرد و نابود کند و چنان ضرب شستی به  انها نشان دهد  که تا خراسان و کوه و دشت و کویررا  زیر پا بگذارد وپشت سرشان را نگاه نکنند.تا انجا دو ضربت کردی متجاوزان اوزبک چشیده بودند یکی در اسفراین   به وسیله  نیروهای قرامانلو  و دیگری  به دست  شاه علیخان  رئیس کردان  چمشگزگ که این زمان از مهاباد کوچیده و در  خوار اسکان  داشتند .شاه علیخان ان مرد حماسه افرینی که با یک اشره 45هزار خانوار کرد بسیج میشود (اگربگویم از هر خانواده ای به طور متوسط یکنفر یکنفر سوار وارد میدان کارزار شود)ایا شاه عباس  قدرت دارد چنین نیروی را بلااجبار  از مهاباد  کوچ دهد و  به اصطلاح بعضی ها  اواره و اسیر کند  و به خراسان  تبعید نماید؟

مگر تبعید کردها  شوخی بود؟

کردها به میل و رغبت خود از منطقه ازربایجان  و مهاباد به نزدیکی  تهران کنونی که ان موقعه ملک ری میگفتند  و بهترین سرزمینهای  حاصلخیز ایران  را در برداشت  کوچ کردند  زیرا منطقت اذربایجان  و کردستان  نمیتوانست  که این همه نیرو را در خود جذب کند. چونکه سالهل بود که ترک ها  نیز در این مناطق اسکان یافته  بودند   وبر اثر بی کفایتی سلطان محمد خودابنده سرزمینهای  قفقاز جنوبی  یعنی  قرابغ  و شیروان و گنجه و نخجوان و سواحل ارس که محل اسکان و ییلاق کردها ی چمشگزگ و شادلو بود و پس از جنگهای متعدد  از تصرف ایرانیان و خارج  وبه اشغال  نیروهای  عثمانی در امده بود و کردها قاجار و استاجلوها  و افشارها  از ان مناطق به داخل  اذربایجان  کنونی کوچیده بودند علاوه بر اینها کردهای لبنان و سوریه  و عراق و ترکیه  و هم بسیارشان  به خاطر داشتن  علاقه ی شدید  ننسبت به ایران ان سر سمیزن هارا  که زیر سلطه عثمانی بود رها کرده  و به اطراف مهاباد و سرزمین مکری کوچیده بودند  جمع شدن تمام نیروهای کرد و در ان منطقه باعث شده بود که گله ها و احشامشان از بابت تعلیف دچار مضیقه شوند و همواره برسر مراتع و ابگاه  و علفگاه میان ایلات اختلاف و نزاع روی دهد . شاه عباس هم که شخص زرنگ وسیاستمدار بود  از اجتماع این نیروی عظیم کرد در ان منطقه  به وحشت افتاده و چاره اندیشید  و سران چمشگزگ را به این عنوان که نواحی خوار  ورامین  برای دامداری و کشاورزی  منطقهای کافی  و مناسب  می باشد انان را برای چنین کوچ و حرکت بزرگی تشویق و اماده ساخت . اما وقتی کردها دو سه سالی در خوار ماندند  و تاخت و تازهای  اوزبکیه را در خراسان از دور  و نزدیک ملاحضه نمودند غیرت و شجاعت و جسارت فطری و جلبی  به انها اجازه نداد که در انجا  اسوده زندگی کنند در حالی که  زنان و دختران  و کوردکان  ایران به اسارت مشتی اوزبک غارتگر  ومتجاوز در اید و شهر های خراسان و یکی پس از دیگری تبدیل به ویرانه گردد از این رو خروشیدنند و با چنین عقیده  و ایمانی  راسخ سر راه را بر غارتگران بگرفتند و مفزشان رابا مشتهای اهنین بکوبیدند و چنان ضربتی برانها وارد ساختند که هر گز فراموش نکنند و به دنبال این جریان  شاه عباس  اعلام امادگی کردند که حاضرند  خراسان  را از وجود منحوس اوزبک پاکسازی نمایند  و بدین قصد میمون ومبارک  کوچ وکوچ  سوار بر اسبهای  کوه پیکر با اوای درینگ و درنگ  نای  وجرس  و شتران  و کاروان برای انجام رسالتی  بس مهم  و خطیر  عازم  سرزمین  بلادیده ی خراسان  شدند و قدم  به قدم  این خطه ی فرزندان   اشک  را پاکسازی کرده تا خود را به شهر نسا پایتخت  باستانی اشکانیان  رسانیدند  و در انجا اسکان یافتند و به مرزداری خراسان  وسیع  پرداختند .و همچنان که ایل عظیم کرد بسوی خراسان پیش امد  شهرهای مسیر را کی بعد از دیگری پاکسازی  و در اختیار شان قرار می گرفت و اولین شهر  بسطام بود که حکومت  انجا  به بیرامعلی سلطان  چگنی برادر حسنعلی خان چگنی حاکم سابق  که بدست اوزبکان  کشته شد  تعلق گرفت.

شاهوی کرماشان

shaho_barz@yahoo.com

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط دومان  | 

کنفرانس پاره ملت کرد در منطقه شمال خراسان

: کنفرانس پاره ملت کرد در منطقه شمال خراسان; لندن – انگلیس.
در مورخه : Wednesday, June 10 @ 16:21:41 UTC

روز یکشنبه سی و یکم ماه می کنفرانس کردهای منطقهء شمال خراسان در محل مرکز مشاورهء کردهای مقیم انگلیس در لندن برگزار شد. سخنران کنفرانس آقای دکتر افراسیاب شکفته مطالبی ارزنده از تاریخ، زبان، فرهنگ، جمعیت و ... کردهای آن دیار را بیان داشتند.



روز یکشنبه سی و یکم ماه مئی کنفرانس کردهای منطقهء شمال خراسان در محل مرکز مشاورهء کردهای مقیم انگلیس در لندن برگزار شد. سخنران کنفرانس آقای دکتر افراسیاب شکفته مطالبی ارزنده از تاریخ، زبان، فرهنگ، جغرافیا، جمعیت و ... کردهای منطقهء شمال خراسان  را ایراد داشتند که شایان توجه حاضرین که از کردهای هر چهار پارچه کردستان و دیگر ملیتهای ایران بودند قرار گرفت.

این کنفرانس که حدود سه ساعت طول کشید به زبان کردی (کرمانجی) انجام شد که از طریق  پاور- پوینت به تصاویر فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و چگونگی جابجایی آنان از شمال کردستان به منطقهء شمال خراسان، مزین شده بود. قطعاتی از موزیک بغایت زیبا همراه با ترانه های بسیار دلنشین کرمانجی خراسان در ابتدا و هنگام تنفس و همچنین در انتهای کنفرانس به صورت ویدئو کلیپ پخش شد که حاضرین را به وجد و سرور در آورد، و بطور کلی احساس بالندگی و افتخار جهت هویت والای کردی در سالن حکمفرما بود.

در پایان آقای دکتر افراسیاب شکفته به تمامی سئوالات حاضرین پاسخ دادند. شما می توانید متن این سخنرانی را که به زبان کردی (کرمانجی) با حروف لاتین آماده شده است را ذیلأ دنبال کنید.






Konfirans:
  Kurdên Xorasanê
 
 
DÎROK, ÇAND, ZIMAN, HERDNIGARÎ Û STIRANÊ KURDÊN XORASANÊ 
 
GOTARVAN: Dr. AFRASIAB SHEKOFTEH
CÎH:  KURDÎSH ADVÎCE CENTRE (KOMKAR), LONDON, UK
ROJ: YEKŞEMÊ  31/05/2009
DEM: Saet 15:30 – 18:30


Kurdên menteqa Xorasanê
(Bakûra rojhelat a Iranê)

Dîrok (Tarîx


Rûdan, ceng û bûyerên ko li ser xaka Kurdistanê di domahîya dîrokê da ji dema hatina îslam pêsh ve pêk hatine, sebeba perîşanî û veqetandin û ji hev pijiqandina xelk û netewa Kurd bûne.
Heke em bixwezin wan cengan yên mezin û dirêj bi rêzken, bi giştî 4 caran Kurdistan bi dijwarî hatiye bin êrîşa dijmin û neyarên zalim. Li her ceng û şeran da 2 forim xisaret û zerar pêk têne; A - yên fîzîkî / hişk ko xisareta canî, koçdan, xakî û welatî,  B - yên ne-fîzîkî / nerm ko xisareta çandî, civakî, ferhengî û zimanî pêk tîne

1- Kurdistan li sedsala 7an (qerna 7an a zayînê) ji aliyê Ereban (yên menteqa Hicazê) bona belav kirina ol û dîna îslam hate bin êrîşa wan.

Hezret Mihemed îbn Ebdolah li sedsala 6an (sala 571an a zayînê li Hicaz ji dayîk bû / hate donyayê). Li emir û temena 40 salî (sala 611an ya zayînê) dest bi dewet û belav kirina diyaneta îslam li hundir Hicazê da kir. Hezret Mihemed li sala 632ane zayînê da mir, lê yên ko bi pê ola wî ketin ji dû wî da rêça wî girtin ber xwe û bona belav kirina îslam li herêm û navçên dormadorî xwe êrîş kirin. Yek ji wan jî xaka Kurdistanê bû. Lê êrîşa wan bi ser Kurdan weqes pîroz nebû ji ber ku em îro jî dibînin ko hinek ji Kurdan misilman nînin.



2- Kurdistan li sedsala 13an û 14an (qerna 13an û 14an a zayînê) ji aliyê xanedana Miqolan (Mongols / Hulagoxan û Çengîzxanê miqol û yên pê wî) hate bin êrîşeke mezin. Li Kurdistanê wilayeta Şehri-zûr, Hewlir û menteqa Diyarbekir li sala 1350an ya zayînê ji ber zilim û perîşanî yên Miqolên zalim hate xaret û talan kirin herwiha birek ji xelkê Kurd helaket kirin û yên man jî revîne ser çiyan.




3- Kurdistan li sedsala 15an (qerna 15an a zayînê) ji aliyê Teymûr gûrkanî – Leng (Teymûrxanê Kulek Efqanî û yên pê wî) hate bin êrîşeke gir. Wan ji bo serketin û zeft kirina menteqa Qefqazê divê ji riya Kurdistanê da derbasî Qefqazê  bibûna. Wan menteqa Diyarbekir û Cizîre bindest kirin herwiha xisaret û zirareke zehf dan Kurdistanê û helaket  û derd û êş û tengasî  anin serê Kurdan.



4- Kurdistan li sedsala 16an û 17an (qerna 16an û 17an a zayînê) ji aliyê Osmaniyên Tirk û Sefeviyên Iranê hate bin êrîşê. Bi taybetî li navbeyna sala 1510an ta 1640ane zayînê (nêzîk li 130 salan) belkî 20 ta 25 şer û ceng yên qiçik û gir di navbera Osmaniyan û Sefeviyan da çê bûne. Li wan 130 salan da Kurd daîm û hertim li bin tengasiyê, xemgîniyê, êş û helaketê bûne.Wan şeran gelek Kurd bê cih û mekan kirin (hinek jî cih bi cih kirin) û gelek Kurd jî rû li qorbetiyê û sirgûnê xistin.


Li wê demê bû ko ew bela reş a cudakirin ji Kurdistanê anîne serê kal û pîrên me (Kurdên Xorasanê) û nêzîk li 60,000 malbatên Kurd dan bi koçkirin û ji Kurdistanê (Kurdistana Bakûr) veqetandin û şandine derevay Kurdistanê. Li dawîya sedsala 16an (1598an a zayînê) ji Kurdistanê şandine Qefqazê (ji rêya Nexcevanê) û li destpêka sedsala 17an (1610an ya zayînê) ji qefqazê şandine menteqa Xorasanê (ji rêya Rûdbar û Weramînê).

Li wê demê Qefqaz li bin hikûmeta Împeretorî ya Îranê bû. Ew Kurdên ko bi zorê û  zulma zordaran û dîktatoriya Shah Ebass Sefevî şandine Qefqazê (bi taybetî menteqa Qerebaqê) ji bo demekê li wir dagirtin (ji sala 1598an ta 1605an ya zayînê). Li sala 1605an ya zayînê ji wir dan rakirin û ji riya Weramînê (li rojhelata Tehranê) şandine Xorasanê, li sala 1610an ya zayînê gihiştine Xorasanê .







Ew Kurdên ko ji Kurdistana Bakûr şandine Qefqazê piranî ji deverê Gola Wanê bûne. Wê demê wan li wir koçberî dikirin bi taybetî ji menteqa Mîrayetiyên (konfidirasyûnên) eşîrên Kurd wekî; Hekarî (deverê Qereqoçan, Bohtan (Cizîre, Siîrt, Şirnax, Silopi, Batman, Şirvan, Millan (Çinar, Merdîn, Riha, Viranşehir, Omerli , Baraz (Elbistan, Maraş, Adiyaman, Çol (Qamîşlo, Nusaybîn ta nêzîkê Efrîn, Çamişgezek (Erzirûm, Sariqamîş, Meletiya, Agrî (deverê Qerequş bûne. Zimanê Kurdên Xorasanê wekî Kurdistana Bakûr Kurmanji ye.




Konfidirasyûnên Otonomî yên Mîr û eşîrên (Êlên) Kurdan, Sedsala 16an



Şah Ebass Sefevî bi şandina Kurdan bi Xorasanê dixwest ko çend xalan bi dest xîne. Xwestin û armanca Kurdan bi dilê wî nebû û ji bo hildagirtina tac û textê padişahiya xwe ji tirsan Kurd ji hevdu dipijiqandin. Menteqa Xorasanê ji dûyî qirkirina Çengîzxanê miqol hatibû hilweşandin û bênifûs bûbû herwiha bêganan bi hêsanî ji wir êrîşi Îranê dikirin. Qezaqan û Tirkmanan jî ji aliyê Bakûra Rojhelata Îranê (menteqa Xorasanê) êrîş kiribûn û ta menteqa simnanê dagîr kiribûn.

Netîce û serencama progirama Şah Ebass Sefevî bû bela sa Kurdan re û bi taybetî bû destpêka bindestiya kurdan ko hîn jî ta îro li bin destin.

Wexta ko Kurd gihiştine Xorasanê li navbeyna Kurdan û ew Qezaq, Uzbek û Tirkmanên êrîşger ceng û şereke pir mezin pêkhat û ji her du aliyan hinek hatine kûştin û li encamê de qezaqan şikest xwer (yan hatin kuştin yan jî revîne welate xwe) û Kurd pîroz bûn. Şah Ebass ko zor u qodreta Kurdan dîtibû bi têkilîya xwe  bi serok eşîretên Kurdan ve dest bi gotûbêj û miamile di derheqê xwe û kurdan pêkanî.

Şah Ebass li encamê de bo hikûmeta xwe û yekparetiya Îranê, xwe deyndarê Kurdan dît û Kurdên Xorasanê ji dayîna bac û maliyat, ceziye û xeracê miaf kirin û ew menteqa Xorasanê (ko ji dû qirkirina miqolan û teymorxan û qezaqan bênifûs bûbû) bi yasayî, qanûnî û mafî da Kurdan û Şehira Qoçanê bû paytexta desthelata konfîdirasyûna Kurdan (Herêma Kurdan a Xorasanê). Kurdên Xorasanê ta zemana Nadir Şah jî ji dayîna maliyatê miaf bûn lê Nadir Şah jî canê xwe û textê padişahiya xwe li sala 1747an a zayînê da ser vê mijara.

Nêzîk li 300 sal (ta zemana Reza Şah, 1910 a dû zayînê) Kurdên Xorasanê hikimran û desthelatdarê wir bûn. Reza Şah li dijî hikûmetên herêmî derket û hewl da ser damezirandina yek hikûmet û yek welat (Iran) ko ewa bû destpêka kokanîna ferhengî, çandî, zimanî, civakî û hikimranên herêmî.

Kurdan jî li menteqa Xorasanê wekî qismek ji Kurdistana kal û pîrên xwe cih girt û qebûl kirin ko em pêşiya êrîşa ecnebiyan bi herd û menteqa Kurdî li Xorasanê digirin û wê biparêzin.  Bi gotina hinek zanîstan; niha wekî menteqa Nexciwanê ko li derevay azerbayjanê ye lê qismek ji welatê Azerbayjanê tê ber çav, menteqa Kurdên Xorasanê ko li derevay Kurdistanê ye jî qismek ji welatê Kurdistanê ye û divê gişt mafên wan bêbin hurmetkirin û parastin.

Kawe yê hesinkar ko sazendê cejna agir a Newrozê ye (621 BC), serokê êla Kawan bû. Eşîreta (Êla) Kawan li Kurdistana Bakûr li meteqa Hekarî, Adiyaman, Siîrt, Agrî (qerequş), gundên Kaweya sufla û Kaweya uliya li başûra Tunceli rû le Meletiya dijîne. Hinek jî koçandine rû li menteqa Çorum û menteqa Qonya û niha hîn jî li wir dijîne. Eşîreta (Êla) Kawan / Kavanlu li Xorasanê li menteqa Radkan, Çêşmegîlas, Deregez (Kela Zingilan, Şemsîxan, Çapişlu) û hinek jî li Qochan, Faroj, Şirvan û Bijnûrd de cîh girtine. Eşîreta Kawan li menteqa Qefqazê (bi taybetî Qerebaq) li Şehrên Şûşe û Zingilan dijîne.


 
    Êl û Eşîrên Kurdan


Hinek ji Kurdên menteqa Erzirumê û Sariqamîş navê Çamişgezek bi xwe ra birin Xorasanê lê li sala 1760an ya zayînê navê Çemişgezek li wir hate guherandin û konfidirasyûna Zeferanlû damezirandin. Mîrayetiya Zeferanlu ji Rojavay Meşhedê û Serexsê ta nêzîki Bijnûrdê bûye. Eşîreta Şadlu li deverê Bijnûrdê (Buzanyurd) ye. Eşîreta Qereçorlu li menteqa Similxanê û Aşxanê ye.

Herdnigarî ya menteqa Kurdên Xorasanê
Kurdên Xorasanê li bakûra rojhelat a Iranê dijîne. Menteqa Kurdên Xorasanê ji aliyê başûr da li qisma jor ya wilayeta gire Xorasanê ye û ji aliyê bakûr da jî li bin sinûra (serheda) Turkmenistanê ye. Ji aliyê rojava de ta wilayeta Gulistanê didomê û ji aliyê rojhelat da jî ta şehrên Meşhedê û Serexsê dikişe. 

Rêzika herdnigarî ya menteqa Kurdan li Xorasanê di navbera N(36.5 – 38.5)˚ û  E(56 – 61)˚ da ye. Rastika menteqa Kurdan li Xorasanê bi texmîn li dor 64.144 Kilometreqare (64.144 Square-Kilometres) ye.

Çiya
Çiyên ko li dormadora menteqa Kurdên Xorasanê ne
 
Aledax li başura Şehira Bijnûrdê, Salûk (tepika bilind; 2670 meter) li rojavayî Aledaxê, Şayjan (tepika bilind; 3032 meter) li rojhelata Aledaxê ye ko li başûra Şehirên Qoçanê û Şirvanê dibe. Bînalûd (tepika bilind; 3211 meter) li başûra newal a Qoçan – Meşhedê ye ko li bakûra Nişabur (bi taybetî deşta Marûskê li menteqa serwilayetê) dibe.
Çiyên ko li aliyê sinûra Turkmenistanê ne: Hezarmesjid li bakûra Şehrî Qoçanê ye. Çiyê zêneyînan(tepika bilind ko nav Gulîl e; 3200 meter) li bakûra Şehrî Şirvanê ye.

Her du rêzên çiyan yên jêr û yên jor bi hev ra newaleke mezin a bi darûber çêdiken ko gişti Şehir û gundên Kurdan lê cih digire.

Şehir

Şehrên menteqa Kurdên Xorasanê vina ne: Qoçan, Şirvan, Bijnûrd, Radkan, Raz, Çinaran, Deregez û dirûnger, Faroj, Bacgîran, Kelat, Layîn, Serwilayet(Deşta Marûskê), Esperayîn, Cowîn, Meşkan (Bakura Sebziwar), Aşxane û Similxane.

Nifûsa kurdan li menteqa Xorasanê li dor 2 milyûnan ne. Kurd li Xorasanê bi lehca Kurmanji ya zimanê Kurdi diaxifin (gepdiken).

Riyên menteqa Kurdên Xorasanê yên di navbeyna şehran de asfalt kirine lê yên gundan û dêhatan ne asfaltin. Li menteqa Kurên Xorasanê tirên û qetar tune ye. Li şehrî Bijnûrdê firokxane heye ko rêwî, gervan û tûrîst dikarin bi firokan ji gişti welatên donyayê bêbin bo serdan û dîtina wê menteqê.

Çem (Avrê - Robar
Çemên menteqa Kurdên Xorasanê vina ne: Atrek ko nêzîk bi dirêjahî ya newala menteqa Xorasanê ji aliyê rojhelat ber ve rojava diherike, li dawî da dirêje derya Kaspiyen li bakûra Iranê. Keşifrûd ko ji Atrekê qiçiktir e ji çaryeka rojhelata menteqa Kurdên Xorasnê radibe û rû li mixalifî Atrekê diherike û ber ve çola qereqûm li nav Turkmenistanê tere.



Menteqa Kurdên Xorasanê; Çiya, Şehir, Gund, Rê û Çem

Hewa

Menteqa Kurdên Xorasanê bi giştî li havînan gelek xweşe, bi taybetî ser çiyan û zozanan pir xweşe û hênike, li deştan û nav şehiran jî hewa germ e. Lê li zivistanan hewa pir sare û carina dereca hewayê digihêje 20 derece bin sifir (- 20 ˚C).  Ji ber vê yekê kinc û cil û berkên germ li zivistanan pêwîste.

Civak û Çand
Me Tilivîzyûn û Radyo bi zimanê kurdi tune ne. Hikûmet jî li dijî Kurda ye û her kes jî ko mafî heyîna Tilivîzyûn, Radiyo û Rojname bi zimanê Kurmanjî bêhîne holê ji aliyê hikûmetê da ceza dibe. Li menteqa me xwendin û nivîsandin bi zimanê Kurdî qedexe ye.

Li menteqa me damezirandina hizb, saziman û komelên kurdi yên perwerdeyî, medenî, ziman û dîrûkî qedexe ne. Kurdên menteqa Xorasanê hemêşe li bin çavê hikûmetê ne. Xwendewar, nivîskar, zanîst û roşenbîrên kurd bi manêne corbicor tên girtin û li bin zext û sitemê ne.

Cecoxanê Kawî (zengilî)  û Ceferquliyê zengilî  her du ji êla Kawan bûne ko li menteqa Xorasanê (Ceferqulî û Cecoxan li başura Deregezê; bi taybetî li gundên Zingilan, Şemsîxan û Çapişlu dijîbûne,  pir bi nav û deng in. Ceferqulî şaiîr û helbestvan bûye lê Cecoxan serdar, cengawer û têkoşer li hemberî êrîşên Qezaqan û Tirkmanan bûye. Bi desta zingilan ji êla Kawan re zengilî digotin (topera bi zengilan) ji ber ko wan li koçberî û karevanên xwe zengil (zîl) li ser kapanê stûya devan / uştorên xwe de dardadikirin.
 
Nifûs

Li êranê serjimêrî ya dimokratîk ko lê yeqîn û îtimad bikî tune ye. Serjimêrî li ser netewên (milîyetên) êranê ko bi zimanê qeyrî Farsî ne qet nebûye. Hêjmara Kurdên xorasanê bi texmîn li dor 2,000,000an e.

Li dawiya vê konfiransa û axaftina xwe ji birêz Azad Ayyildirim rêveberê navenda Komkar pir sipas dikem. Birastî navenda Komkar ji bo Kurd û Kurdayetî xebat dike. Hemû karmendên Komkarê li konfiransa Kurdên Xorasanê pir zehmet kişandin, ji we ra xêr û xweşiyê û serketinê hêvî dikem.








Dr. Afrasiab Shekofteh
London, UK, 31/05/2009
afradvm@yahoo.co.uk
 
 
برگرفته از سايت ورين  انجمن فرهنگي و مدنی کردهای خراسان
 
+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط دومان  | 

خلاصه ای در مورد کردهای خراسان

دکتر افراسیاب شکفته

در آغاز قرن شانزدهم(16م) میلادی امپراطوری شیعه مذهب صفویان بعنوان رقیبی در مقابل امپراطوری سنی مذهب عثمانی ظاهر گشت و جهت صدور ایدئولوژی و مذهب شیعه وعواملی دیگر با آن به تقابل برخواست. سرزمین و قلمرو ملت کرد در این گیر و دار مورد ادعا و خواسته هر دو امپراتوری فوق الذکر گردید.


در سال 1514 میلادی، در منطقه" چالدران " برخوردی شدید بین دو امپراطوری در گرفت که به جنگ چالدران معروف است، که در آن امپراطوری عثمانی بر امپراطوری ایران فایق آمد و ایران را مغلوب خویش نمود، که در نهایت ملت و سرزمین کرد مورد انشعاب و تقسیم قرار گرفت که قسمتی به امپراطوری ایران و قسمتی دیگر به امپراطوری عثمانی ضمیمه گشت.

طوایف و ایلات کرد در زمان شاه عباس صفوی در حدود سال1598میلادی و یا به روایتی در سال 1602 میلادی (از مناطق حدودأ مابین غرب دریاچه ارومیه، و اطراف دریاچه وان، و جنوب رودخانه ارس) به منطقه خراسان در شمال شرقی ایران کوچانده شدند(تصویر1) و (تصویر2). دلیل این تغییر مکان هم کاملأ سیاسی بود. آنها به خراسان فرستاده شدند تا در مقابل حملات بی امان جنگجویان ازبک ایستاده و از استان خراسان دفاع کنند، و همچنین از طرف دیگر جدایی، انشقاق و تقسیم نمودن کردها سبب تضعیف نیروهای آنان در منطقه کردستان می شد که گویا مطالبات آنها مورد پسند شاه و آرامش خاطر حکومت وی نبوده است.

کردها که بطور طبیعی انسانهای قدرتمند و سلحشوری هستند، جنگجویان ازبکی را به عقب نشینی مجبور کرده، و منطقه اشغالی و تصرف شده  شمال خراسان را از دست ازبکان مهاجم بازپس گرفتند، و در آنجا بعنوان ملک و سرزمین حقیقی و حقوقی خود و با تنفیذ و تشویق شاه عباس صفوی(معاف شدن از پرداخت مالیات, داشتن حالتی مثل حاکمیت و خود گردانی در منطقه) مسکون شدند، و بعنوان خط دفاعی مرزی و حافظان ایران، که هم اینک نیز در آنجا زندگی میکنند(تصویر3) و (تصویر4). بهرحال سیاست شاه عباس کارآمد واقع گشت و تمامیت ارزی و همچنین حاکمیت خود را تداوم داد.

در حال حاضر در حدود1.7 تا 2 میلیون کرد در خراسان زندگی میکنند ( که حدودأ 60% آنها در روستاها، 35% در شهرها و 5% دیگر نیز بصورت عشایر کوچرو ییلاق و قشلاق میکنند)، تقریبأ تمام آنها به لهجه کرمانجی زبان کردی تکلم می نمایند. بواسطه اینکه آنها در حدود بیش از 400  سال از سرزمین مادری خود کردستان بزرگ جدا گشته اند و همچنین دیگر عوامل، لذا میتوان گفت که عامدأ مورد توجه حاکمین نیستند. بهر حال فقدان سرمایه گذاری دولتی در منطقه و عدم توجه مسئولین امر سبب شده است که توسعه، شکوفایی و تولید در منطقه کاهش و در عوض غبار فقر، اعتیاد، فساد، مستمندی، بیکاری و جرایم اجتماعی رو به ازدیاد و گسترش باشند، اگر چه این یک مشکل عمومی درکشور است، اما بعضی مناطق بیشتر و یاعمدأ فراموش میشوند. مثلأ اتصال راه آهن مـشهد از طریق قوچان و بجنورد به گرگان و متعاقب آن( ازطریق خط آهن موجودی گرگان) به تهران را به بهانه های مختلف به تعویق می اندازند که می تواند تاحدی موجب رونق منطقه گردد.

مراکز آموزشی کردی و نهادهای سیاسی و مدنی سازمان یافته کردی و حتی غیر کردی در منطقه کاملأ ممنوع هستند و با متخلفین برخورد جزایی میشود، چرا که تا بواسطه آن کردها نتوانند فرهنگ، زبان، خواندن و نوشتن به زبان مادری و دیگر امور اجتماعی خود را توسعه، مدرن و پربار نمایند، که البته داشتن موارد یادشده فوق مطابق با منشور حقوق بشر سازمان ملل، جزء حقوق اولیه مدنی و اصول پایه ای و اساسی حقوق بشر است. رهبران، نخبگان، نویسندگان، دانشجویان فعال و دیگر اکراد مشهور و فعالین فرهنگی و مدنی در منطقه تحت پیگرد و تعقیب، اهانت، تعدی و آزار، و نهایتأبه بهانه های واهی محبوس و دربند زندانها میشوند.

مختصات و یا طول و عرض جغرافیایی مناطق کردنشین درخراسان بین (38.5 - 36.5)N  و (60 - 56)E  درجه می باشد. مساحت سرزمین و مناطق کردنشین در خراسان حدودأ 64144 کیلومتر مربع می باشد. مهمترین رودخانه در مناطق کردنشین خراسان رودخانه اترک است که از کوههای هزارمسجد سرچشمه گرفته و به دریای خزر می ریزد. مهمترین کوههای مناطق کردنشین خراسان شامل: هزارمسجد در شرق، بینالود در جنوب شرقی،  شاه جهان در جنوب، آلاداغ درغرب، و بالاخره کوه گولیل در شمال (هم مرز با ترکمنستان) می باشند.

مهمترین شهرهای مناطق کردنشین در خراسان شامل: قوچان، شیروان، بجنورد، اسفراین، چناران، فاروج، باجگیران، آشخانه، درگز، کلات، لایین، جوین، مانه و سملقان، راز، و رادکان می باشند، بیشتر و یا تقریبأ قریب به اتفاق روستاهای توابع این شهرستانها نیز کردنشین هستند که معمولأدر آن به کشاورزی و دامپروری مشغولند.

در خصوص حفظ میراث فرهنگی به نظر می رسد که درست کردن آرامگاهی مناسب در سر مزار و مقبره شاعر والامقام، شهیر،عرفانی و چیره دست کرد خراسان که در شأن مقام و منزلت ایشان باشد، مطلوبیت خاص خود و مورد پسند عموم اکراد آن دیار است. جعفرقلی زنگلی در سال 1855 میلادی در روستای گوگلین از توابع شهرستان قوچان دیده به جهان گشود. جعفر قلی بیشتر عمر خود را صرف شعر و شاعری به زبان کردی نمود، امروزه دیوان اشعار جعفرقلی روی اکراد خراسان اثر مطلوب خود را داشته که موجب آرامش روحی، تسکین خاطر و آسایش فکری هزاران کرد آن دیار است. مراسم سالگرد وفات ایشان هر ساله در روز جمعه هفته آخر اردیبهشت ماه در کنار مرقد ایشان با تجمع تعداد زیادی از کردها،فرهنگی و دانشجو، زن و مرد، پیر و جوان ودر واقع از همه قشرها برگزار میشود که با خواندن اشعار بسیار زیبا دیوان ایشان، با شادی کردن، رقص وپایکوبی، و اجرای موسیقی کردی ادای احترام خویش را ابراز می دارند.




بر گرفته از سايت وزين انجمن فرهنگي و مدنی کردهای خراسان

http://www.cskk.org/

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 7:57 قبل از ظهر  توسط دومان  | 

دروغهای صدا وسیما در دهه فجر

در این روزها هر کس برای خود شیرینی وپر رنگ نشان دادن نقش خود در انقلاب دروغهای بزرگی می گویید .مثلا در شبکه خراسان گفته میشد که در زمان شاه زنان با حجاب را به حرم راه نمی دادن.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط دومان  | 

کردها در خراسان

Kurds in Khorasan کردها در استان خراسان
on Monday, March 05 @ 02:10:17 UTC در تاریخ دوشنبه ، 05 @ 02:10:17 تغییر یافتهاست
Kurdish tribes moved to Khorasan region/North east of Iran during Safavian Dynasty about 1598 AD (or 1602 AD according to some texts). قبایل کردی نقل مکان به منطقه خراسان / شمال شرق ایران در دوران سلسله Safavian درباره یدلایمخیرات 1598 AD (یا یدلایمخیرات 1602 AD بر اساس برخی متون).


By the beginning of the 16th century, the Shia Safavid (Iranian) Empire had emerged as a rival to the Ottoman Empire. با شروع قرن 16th ، تشیع صفوی (ایران) به عنوان رقیب امپراطوری به امپراتوری عثمانی پدید آمده بود. The Kurds found themselves in the middle of the territories claimed by the Sunni Turkic Ottomans and the Shia Persian Safavids. کردها خود را در وسط سرزمین یافت نشد ادعا شده توسط سنی عثمانی و شیعه ترکی فارسی Safavids. The two empires fought at the Battle of Chaldiran in 1514 AD, where the Ottomans defeated the Safavid Shah. دو امپراتوری در جنگ چالدران در سال 1514 میلادی ، که در آن عثمانی شکست خورد شاه صفوی جنگیدند. The result of the battle established a boundary between the two empires that split the Kurds between Turkic and Persian empires. نتیجه نبرد تاسیس مرز بین دو امپراتوری که تقسیم کردهای امپراتوری بین ترکی و فارسی.

Kurdish tribes moved to Khorasan region/North east of Iran during Safavian Dynasty (about 1602 AD) and the reason for that was purely political. قبایل کردی نقل مکان به منطقه خراسان / شمال شرق ایران در دوران Safavian شانگ (در حدود 1602 م) و دلیل آن کاملا سیاسی بوده است. They were sent to Khorasan in order to defend the province from attacks by Uzbek warriors, and also to weaken the Kurds in Kurdistan. آنها را به خراسان فرستاده شد ، به منظور دفاع از حملات در استان توسط رزمندگان ازبک ، و همچنین در جهت تضعیف کردها در کردستان بود. Kurds who are considered to be very determined and jingoistic people by nature did the job and pushed the warriors back to where they belong to and consequently the politic of Shah Safavi had worked to perfection by using Kurds in order to preserve the integrity of the country and his ruling at the time. کردها که در نظر گرفته می شود بسیار مصمم و مردم jingoistic توسط طبیعت انجام کار و تحت فشار قرار دادند رزمندگان بازگشت به جایی که به آنها و به تبع آن سیاسی شاه صفوی تعلق دارند به حال با استفاده از کردها به منظور حفظ یکپارچگی کشور و کمال به کار حاکم خود را در آن زمان بود.

Currently about 2 million Kurds are living in Khorasan (60% in villages, 35% in Cities and 5% as Nomadic migrants/ koçberî), the most majority of them talks in Kurmanji dialect of Kurdish language. در حال حاضر در حدود 2 میلیون کرد در خراسان زندگی می (60 ٪ در روستاها ، 35 ٪ در شهرها و 5 ٪ به عنوان کوچ مهاجران / koçberî) ، اغلب آنها را از اکثریت مذاکرات به لهجه کورمانجی کرد زبان کردی. They are forgotten deliberately as they are separated from their homeland Greater Kurdistan for about 415 years. آنها فراموش کردن کلمه عبور آگاهانه از آنها به عنوان میهن خود را بزرگ کردستان هستند در حدود 415 سال از هم جدا. And it is needless to say that the lack of state investment has left the area in destitution, undeveloped with no prosperity. است و بی نیاز به می گویند که عدم سرمایه گذاری دولت تا به این منطقه را در فقر چپ ، undeveloped بدون سعادت. There should be no organised Kurdish political and educational centres to improve and modernise the Kurdish culture, language and social affairs which is our logical basic civil rights. باید وجود داشته باشد هیچ سازمان یافته کردی و سیاسی مراکز آموزشی به منظور بهبود و modernise فرهنگ کردی ، زبان و امور اجتماعی ، منطقی است که ما پایه حقوق مدنی است. Kurdish leaders, intellectuals and writers are prosecuted, insulted, oppressed and jailed. رهبران کرد ، روشنفکران و نویسندگان تحت تعقیب قرار میگیرند ، اهانت و ستم و زندان محکوم شد.

Geographical coordinates of Khorasani's Kurdish region is between N(36.5–38.5)˚ and E(56-60)˚. مختصات جغرافیایی منطقه کردی خراسانی است بین ñ (36.5-38.5) و ˚ پست (56-60) ˚. The area of Kurdish land in Khorasan is about 64144 square kilometres. مساحت زمین های کردی در استان خراسان حدود 64144 کیلومتر مربع است. The main River of Kurdish region in Khorasan is Atrak which starts from Hazar-Masjid mountains and end to Caspian sea. رودخانه های اصلی منطقه کردی در استان خراسان می باشد که به اترک - شروع می شود از کوه های هزار مسجد و پایان بخشیدن به دریای خزر. The main mountains of Kurdish region in Khorasan are Hazar-Masjid in East,  Binalood in South-east, Shah-jehan in South, Aladagh in west, and Golil in the North. کوه های عمده منطقه ای کردی در خراسان هزار مدرسه کاروانسرا ، در شرق ، Binalood در منطقه جنوب شرق ، شاه jehan در جنوب ، Aladagh در غرب ، و Golil در شمال. The main Kurdish cities in Khorasan are: Quchan, Shirvan, Esfarayen, Bojnurd, Kalat, Layeen, Daregaz, Faroj, Bajgiran, Chenaran, Ashkhana, Mane u Similqan, Joveyn, Raz and Radkan. شهرستانها اصلی کردنشین در خراسان عبارتند از : قوچان ، شیروان ، اسفراین ، بجنورد ، کلات ، Layeen ، Daregaz ، Faroj ، باجگیران ، چناران ، Ashkhana ، یال Ù Similqan ، Joveyn ، راز و Radkan.

It is desirable to build a suitable mausoleum for our famous Kurdish poet “JEFERQOLI  ZINGILI” in the village of Goglin in Quchan (who was borne at 1855 AD). است مطلوب برای ساخت مقبره مناسب برای ما شاعر مشهور کردی "JEFERQOLI ZINGILI" در روستای Goglin در قوچان (که در یدلایمخیرات 1855 AD متولد شد). It is one of our main Kurdish cultural heritages in the region. این یکی از اصلی ما کردی میراث فرهنگی در منطقه است. His anniversary's public gathering each year on May along with Kurdish nice music, his Kurdish delicate poems and Kurdish lovely dancing is a joyful ceremony. تجمع سالگرد او را در هر سال در تاریخ عمومی همراه با موسیقی کردی زیبا ، اشعار کردی او را آسیب پذیر و دوست داشتنی رقص کردی مراسم شاد است.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط دومان  | 

کردها در خراسان

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط دومان  |